سلامت رابطه ی خود را بسنجید

سلامت رابطه ی خود را بسنجید

درمان تمام امراض دنیا در خودتان نهفته است، آن را پیدا و خود را درمان کنید

درمان ؛

ترس و استرس های بی مورد ( ترس های قبل از ازدواج، قبل از بارداری و…)
افسردگی قبل و بعد از زایمان
عذاب وجدان
وجود تصاویر ذهنی منفی
کمبود اعتماد بنفس
چاقی و لاغری
عادت های بد
اعتیاد
و…

شماره تماس:  09125906806

486 بازدید کل, 2 بازدید امروز

18 دیدگاه

  1. تنها می‌گه:

    دوباره سلام …
    اگه براتون مقدوره حتما به سوال من جواب بدید.
    منتظرتون هستم… مرسی

  2. تنها می‌گه:

    بازم سلام و متشکرم که حرفای منو گوش دادید و راهنماییم کردید.
    آره حق با شماست ما اعتدال و رعایت نکردیم.من خودم میدونم که این چیزا اشتباهه محضه. ولی حرف اون اینه که مهم روحه آدمه و اون فقط ظاهرش دخترهو بخاطر همینم نمیتونه جور دیگه ای باشه.
    بازم سر این موضوع دعوا کردیم و اون حالش خیلی بد شد.منم حالم خوب نیست چون همش فک میکنم بخاطر من و کارای منه که زندگی یه آدم اینجوری داره نابود میشه ولی من خیلی سعی کردم متقعادش کنم.اینکه فکرشو عوض کنه ولی نشد…
    من واقعاذهنم درگیره این موضوعه که آیا باید بخاطر ضربه نخوردن اون ادامه بدم و باهاش باشم؟یا اینکه فقط بعنوان یه دوست قبولش کنم؟
    ممنونم ازتون …

  3. تنها می‌گه:

    سلام.ممنونم از سایت خوبتون واینکه به حرفای بقیه گوش میدید تا کمکشون کنید
    من 24 سال دارم و مجرد هستم.9ساله که با یکی از همکلاسیای دوره دبیرستانم صمیمی هستیم.اون یه مشکلاتی داره،روحش کاملا مثل یه پسر میمونه.به منم یه جورایی مثل ناموس نگاه میکنه.منم هربارکه اومدم متقاعدش کنم که اینجور ینمیشه و ما راهو اشتباه اومدیم یا حتی داریم گناه میکنیم،یه دعوا داشتیم.اون خیلی حساسه،من دوسش دارم ولی نه به اون دیدی که اون منو نگاه میکنه.نمیتونم تنهاش بذارم چون خیلی به من وابستست ولی خودمم خسته شدم.نمیدونم باید به فکر خودم و زندگی و ازدواج باشم یا نه بخاطر ضربه نخوردن اون باید همینطوری ادامه بدم.
    ازتون میخوام که منو راهنمایی کنید…ممنونم

    • تالار وب می‌گه:

      سلام بر شما
      خوشحال هستیم که فضایی فراهم شده تا شما بتونید که مشکلاتتون رو مطرح کنید و این درد دل شاید بتونه شما رو کمی سبکتر بکنه.
      قدیمیها حرف خوبی دارند و اون اینه که “جلوی ضرر رو از هر جا بگیرید منفعته”.
      میخوام از یه زاویه دیگه به داستان شما نگاه کنیم. خداوند یه سرس رفتار ها رو منع کرده و اکیدا دستور داده شده که این کارها انجام نشن و از طرف دیگه کارهایی رو بسیار توصیه کردند که انجامشون بسیار با ارزشه و برکاته زیادی درش نهفته است
      از جمله کارهایی که نباید انجامشون داد رابطه زیاد و خاص با هم جنسه. رابطه های زیاد باعث همین مشکلاتی که الان برای شما بوجود اومده میشن که خیلی منع شده. مولا علی میفرمایند: “بهترین هر کاری میانه روی و اعتدال است” آیا شما در ارتباطون این اعتدال رو رعایت نموده اید؟؟ و یا اگر رعایت می نمودید به این مشکل بر می خوردید؟
      از طرف دیگه این ارتباط مانع از ازدواج شما میشه که خیلی تاکید شده به انجام این امر.
      شما برای لطمه نخوردن یک دوست دارید از دستور خالقتون سرپیچی میکنید؟؟؟؟ آیا این کار درسته؟ تصمیم بگیرید و یا علی بگید و این ارتباط رو اگر درست شدنی است درست کنید و اگر درست شدنی نیست قطع کنید که رضایت خداوند از هر چیزی بالاتر و اولاتره.
      از این حرفها گذشته باید به این مطلب فکر کنید که هر چقدر سن شما بالاتر میره ازدواج برای شما سخت تر و موقعیت ها یک به یک دارن از دست میرن.
      امیدوارم که این حرفها کمک کوچکی به شما کرده باشه و بتونید به یاری خدا از این مشکل گذر کنید یه زندگی ایده آل برای خودتون بوجود بیارید.
      تلاش ما بر این بوده که در چند جمله انرژی رو در شما به وجود بیاریم که بتونید مشکل رو رفع کنید. ولی کار اصلی با خود شماست.
      در صورت داشتن سوال حتما از این طریق می تونید با ما در ارتباط باشید.
      یا حق

  4. زهره می‌گه:

    اگر که میشه تلفنی باهاتون تماس داشته باشم راهنماییم کنید که باهاتون تماس بگیرم مرسی عزیزم

  5. زهره می‌گه:

    سلام من 32 سالمه 4 ساله ازدواج کردم ولی مشکلات زیادی تو زندگیم داشتم بعداز زایمان و تولد پسرم متوجه شدم که شوهرم اعتیاد داره بعداز مدتی تونستم متقاعدش کنم که ترک کنه انقدر هم اوضاع مالی بدی داشتیم که 1 سال هم خونه مادرم زندگی میکردیم تا اینکه خونه گرفتیم و رفتیم خونه خودمون ولی مشکلات دوباره شروع شد احساس کردم شوهرم دوباره به اعتیاد رو آورده هرچی که به خودش و خونوادش گفتم گفتن که تهمته امکان نداره ولی خودم مطمئنم از رفتارو حرکاتش فهمیدم یه روزم که خونه نبودم بعداز چند روز رفتم فهمیدم یه زن به خونه من اومده بوده چون نواربهداشتی تو سطل توالتم بود ولی باز نتونستم بهش بقبولونم قهر رفتم خونه مامانش اونا حلش کردن الکی رفت تا اینکه فروردین 93 باز دعوامون شد من قهر اومدم الانم از طریق دادگاه اقدام کردم واسه طلاق و مهریه از اونورم خواهرش به من یهاس ام اسهایی داده که عارم میشه به زبون بیارم الانم همه میگن به خاطر بچت این کارو نکن ولی نمی تونم خسته شدم دیگه الان پسرم 2 سالشه میخام بدم به باباش چون اصلا هزینه های بچرو قبول نمیکنه منم نمیتونم ازپس مخارجش بربیام حالا به نظرتون من چیکارکنم؟

    • تالار وب می‌گه:

      درود بر شما
      من چند بار مسئله شما را خواندم ولی دقیقا متوجه نشدم که خواسته شما چیست؟ فقط شما شرح حال خود را نوشته بودید. سوال خود را به صورت واضح بپرسید تا پاسخ شما داده شود و یا در صورت نیاز با شما تماس گرفته شود.
      به امید رفع مسایل تمام زوجهای ایران
      اتاق مشاوره تالاروب

      • زهره می‌گه:

        سلام من از شما خواستم منو راهنمایی کنین که به نظرتون حضانت بچمو خودم بگیرم یا بدم به پدرش با شرایطی که براتون نوشتم شما میگین چکار کنم؟ بعدم به نظرتون با این شرایط صلاحه که من زندگیمو ادامه بدم?با این توضیح که اصلا دنبال من نیومده و اصلا در صدد رفع مشکلش بر نمیاد . مرسی

  6. اردلان می‌گه:

    سلام من 6 ماهه عقدم من صحنه هایی از خواهره همسرم دیدم که باعث پشیمونی شده در من و همچنین باعث سرد شدن نصبت به زندگی مشترک و اصلا نمیشه به مادر یا پدرش بگم و فقط روز به روز دارم سردتر میشم دوست داشتم کمی به عقب برگردم تا بهتر تصمیم بگیرم همسرم هم منطقی نیست از طرفی دوست دارم جدا بشم از طرفی همسرم رو دوست دارم لطفا به من کمک کنید

    • مشاور می‌گه:

      سلام بر شما اردلان عزیز
      چند سوال:
      1- سن خود و همسرتان
      2- چگونه با هم آشنا شدید؟
      3- میزان تحصیلات شما و همسرتان
      4- چه چیز باعث سردی در ارتباط شما با همسرتان شده و علت پشیمانیتان

  7. baran می‌گه:

    ممنون از جوابتون ولی نامزدم هرکاری که در توانش بوده انجام داده هیچجوری کم نذاشته اما برای مادرم کافی نیست.مادرم پرتوقع تر از این حرفاست.منم این توقعاتو به نامزدم میگم و در آخر به بحث کردن کشیده میشه.جوری شده که دیگه زیاد خونه ی ما نمیاد فقط میاد دنبالم و میریم بیرون.سعی میکنه با خانوادم خیلی برخورد نداشته باشه.
    این وضعو من چجوری درست کنم؟
    من هم خانوادمو دوست دارم هم نامزدمو.نمیخوام زندگیم از هم پاشیده بشه

  8. baran می‌گه:

    سلام.ازتون خواهش میکنم کمکم کنید.من 20 سالمه و 6 ماهه که عقد کرده هستم و این دوران برای من بدترین دوران بوده.بخاطر اینکه خانوادم از همسرم توقعاتی دارن که در توان او نیست که انجام بده.مثلا تالار آنچنانی,لباس عروس آنچنانی,خونه ی خوب تو محله ی خوب…
    این چیزا باعث اختلاف بین ما شده.بلاتکلیف شدم نمیدونم طرف کدومارو بگیرم.میترسم این چیزا باعث جدایی بشه.توروخدا کمکم کنید.نمیدونم دیگه حرفامو به کی بگم

    • گوش شنوای تالاروب می‌گه:

      سلام باران جون. میدونم که خیلی شرایط سختی داری. درکت میکنم. چیزی که به نظرم میرسه تا شاید یکم بتونه کمکت کنه اینه که به همون اندازه که پرتوقعی و زیاده خواهی آسیب زنندست، به همون اندازه هم کم خواستن آسیب میزنه. کم خواستن تو الان برای اطرافیانت جذابیت داره. ولی خیلی زود این کار تو میشه وظیفت و اون وقته که دیگه تحت فشار قرار خواهی گرفت. تو این شرایط باید نامزدت بیشر تلاش کنه تا خودشو بالا بکشه. خانوادت هم باید که گیرای بنی اسراییلی و علکی بهش ندن و تو هم باید که واقع گرایانه به زندگی نگاه کنی و بدونی که تو یه سری خواسته های منطقی داری که باید همسرت برای فراهم کردنشون هر کاری که میتونه انجام بده تا بهشون برسه. برات آرزوی یه زندگی خوب و آروم میکنم. در ضمن به قسمت و حکمت هم اعتقاد داشته باشه و از خدا بخواه که هرچی به صلاحته برات بوجود بیاره.

  9. ناشناس می‌گه:

    سلام.من توی رابطه زناشویی مشکل زود انزالی را دارم.لطفا برای رفع مشکل راهنمایی کنید

    • مشاور می‌گه:

      سلام
      مشکلی که شما دارید توسط متخصصان این بخش به راحتی قابل حل میباشد.
      با مراجعه به پزشکان متخصص اورولوژی و بازگو نمودن مسئله خود به زودی مشکل شما حل خواهد شد.

  10. صنم می‌گه:

    سلام
    من خانمي 29 ساله هستم كه از پايين بودن اعتماد بنفس رنج ميبرم و الان مدت 6ماهه نامزد كردم و 1 ماه هستش كه عقد كردم.همسرم همش بهم بي احترامي ميكنه و دعوا راه ميندازه و …. همش تحقيرم ميكنه …. همش احساس ميكنم ميخواد بهم خيانت بكنه و البته قبلا هم به دخترعموش علاقه داشته ! احساس بدبختي ميكنم احساس ميكنم اصلا دوستم نداره. خيلي خسته شدم دلم ميخواد از اين موقعيت فرار كنم دلم ميخواد يكي كمكم كنه ! تا از اين حالت افسردگي بيرون بيام.روحم خيلي خسته است.خواهش ميكنم كمكم كنيد

  11. پشیمون می‌گه:

    با سلام من 6 ماه عقد کردم و پس از اینکه یک حقیقت را فهمیدم خیلی از جشمم افتاده و دوستش ندارم. چیکار کنم؟ من متولددی و همسرم شهریور65 هستیم. اون اصفهانه من تهرانم…کارش رو از دست داد ازش خسته شدم خودش رو آدم فعال کاری و باهوشی معرفی کرده بود ولی…نیست….من عاشق نشدم نیستم و نبودم و اگه دوستش داشتم میتونستم تحمل کنم اما الان….نه
    please help me

  12. شقایق می‌گه:

    با سلام خانمی 23 ساله هستم باآقایی 32 ساله مدت 1سال است که عقد کرده ام با وجود اینکه ما هم محرم وهم فامیل هستیم خانواده من مخالف این ازدواج بودند وطی این 1سال اجازه رفت و آمد زیاد به ما نمی دهندموقع آمدن هم ماهی یکبار همدیگر را میبینیم با وجود شرایط مالی شوهرم امکان عروسی هنوز وجود نداردلطفا من را راهنمایی کنید ما همدیگر را دوست داریم نمی خواهیم از هم جدا شویم ممنون

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Web Design MymensinghPremium WordPress ThemesWeb Development

تالار پذیرایی مهرماندگار – ۲۶ آذر۹۵

رزرو تالار پذیرایی مهرماندگار برای روز جمعه ۲۶ آذر۹۵ - شب مبعث . مشاهده اطلاعات کامل و تصاویر

تالار پذیرایی ماهان – ۱۸ آذر ۹۵

رزرو تالار پذیرایی پنج ستاره ماهان بتاریخ ۱۸ آذر ماه ۱۳۹۵ - مشاهده اطلاعات و تصاویر

تالار پذیرایی ماهان -۲۰آذر ۹۵

رزرو تالار پذیرایی پنج ستاره ماهان بتاریخ ۲۰آذر ماه ۱۳۹۵ - مشاهده اطلاعات و تصاویر

تالار پذیرایی ماهان – ۲۹ آذر ۹۵

رزرو تالار پذیرایی پنج ستاره ماهان بتاریخ  ۲۹آذر ماه ۱۳۹۵ - مشاهده اطلاعات و تصاویر